نمایشنامه----نقدوبررسی-----اخبار----- |
محمود استاد محمد نویسنده٬کارگردان و بازیگر پیشکسوت فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۴از طریق آشنایی با نصرت رحمانیآن اغاز و سپس با بیژن مفید و بازی در نمایش های متعدد ادامه داده وچندین نمایشنامه نوشته است که بسیاری از انان بر روی صحنه رفته و..داور یازدهمین و بازبینی دوازدهمین جشنواره نمایش های سنتی آیینی رانیز به عهده داشته است.
جدید ترین اثر استاد محمد نمایش تهرن است .
نمایش «تهرن» نوشته و كارگردانی محمود استادمحمد از ۲۷ بهمن به مدت ۳۰ شب در تالار قشقایی مجموعه تئاترشهر اجرای عمومی خود را آغاز میكند.
نمایش «تهرن» روز گذشته و امروز ۲۰ بهمن در بخش چشمانداز بیستوششمین جشنواره بینالملل تئاتر فجر در دو سانس ۱۶ و ۱۹ سالن اصلی تالار مولوی اجرا دارد.
به گزارش روابط عمومی این نمایش، داستان «تهرن» درباره به توپ بستن مجلس و استبداد صغیر بوده كه وقایع بعد از آن را بازگو میكند.
در این نمایش بازیگرانی چون اصغر همت، خسرو احمدی، هدی ناصح، نگار جواهریان، شهروز دلافگار، رضا علوی، ندا حاجی بابایی، فهیمه موسوی، سیامك احمدی، مریم بخشی، رؤیا شجاعی، عرفان ملكوتی، سهراب اصفهانی، پرویز حاجی محمدی و علی فرح راد ایفای نقش دارند، همچنین بهاره دهقانیپور، ثمین راحتی، پردیس خسروی، ابده ابوطالبی و كیوان نظیفی بازی میكنند.
در این نمایش طراح صحنه و لباس مجید میرفخرایی، دستیار طراح صحنه، وحید لاری، دستیار طراح لباس رؤیا ابراهیمی، طراح گریم حسام حیدری، طراح پوستر و بروشور حسین خسروجردی و آهنگساز نمایش فرشید اعرابی است.دستیاران كارگردان نمایشی مهسا دهقانیپور، مدیر صحنه بهرنگ علوی و منشی صحنه تئاتر شادی شادمان است.
محمود استاد محمد - [رضا آشفته]
--------------------------------------------------------------------------------
محمود استاد محمد كه از سال 80 و اجراي نمايش ديوان تئاترال به دلايل گوناگون از اجراي تئاتر بازمانده بود، امسال با نمايش تهرن در جشنواره تئاتر فجر و بخش چشمانداز تئاتر 87 حضور خواهد داشت.
او در اين نمايش به دلايل شكست انقلاب مشروطه در ايران ميپردازد و تهرن واژهاي جنوبي و مربوط به خطه بندرعباس است. استادمحمد معتقد است كه اين كار او با آثار قبلياش خواه ناخواه متفاوت است و غريزهمتن شكلدهنده اجرا بوده است. در اين نمايش اصغر همت، پرديس افكاري، خسرو احمدي، نگار جواهريان، رضا علوي، ندا حاج بابايي، شهروز دلافگار، فهيمه موسوي، عرفان ملكوتي، سيامك احمدي، مريم بخشي و رويا شجاعي (بازيگران)، مجيد ميرفخرايي (طراح صحنه و لباس)، حميد لاري (دستيار طراح)، فرشيد اعرابي (آهنگساز)، اصغر دشتي و مهسا دهقانيپور (دستيار كارگردان) همكاري ميكنند.محمود استادمحمد در حال تصحيح دوره سه جلدي آثارش است كه توسط نشر قطره در آينده منتشر خواهد شد. در اين كتابها مجموعه آثار شامل نمايشنامهها، مقالات و مصاحبهها درج خواهد شد.استادمحمد در اين روزها موفق به ترجمه جديدي از عروسكخانه ايبسن با ترجمه منوچهر انور شده است كه از زبان انگليسي ترجمه شده و در آن يك مقاله مفصل و خواندني درباره اهميت ترجمه و ديالوگ آمده است. منوچهر انور، عظمت ژانتي و مجيد ميرفخرايي از فارغالتحصيلان رويال آكادمي لندن هستند و انور از سال 1337 با بازگشت به ايران در نمايش بلبل سرگشته علي نصيريان، در گروه هنر ملي بازي كرد.نمايش تهرن بلافاصله پس از پايان جشنواره تئاتر فجر، در اسفندماه 86 در تالار قشقايي اجرا ميشود.
نویسنده و کارگردان نمایش "تهرن" معتقد است شرایط کلی تئاتر خوب نیست اما این شرایط را جشنواره ایجاد نکرده است.
محمود استادمحمد، که در آستانه بازبینی نمایشاش برای بخش چشمانداز جشنواره تئاتر فجر با سایت ایران تئاتر گفتگو میکرد گفت: گرچه در جشنوارههای قبل به عنوان کارگردان کار نکرده بودم اما در این مدت از نظر نظم و انضباط کوچکترین اشکالی ندیدهام. من و گروه هم در این مرحله با هیچ اشکالی روبهرو نشدیم.
وی توضیح داد: شرایط کلی خوب نیست اما این شرایط را جشنواره ایجاد نکرده است. بسیاری از گروهها انصراف دادند و من به آنها حق میدهم اما این شرایط از قبل بوده و به کمیتها و کیفیتهای تئاتر ما ارتباط دارد.
وی با اشاره به این که گروه سه ماه کار فشرده را پشت سرگذاشته گفت: در این مدت تمام اعضای گروه متمرکز شدند تا برای بازیبنی آماده شویم. کار آقای میرفخرایی برای موسیقی نمایش نیز آماده است که بلافاصله پس از بازبینی، فردا برای جشنواره و اجرا تمرین را ادامه میدهیم.
وی تاکید کرد: گرچه تا امروز برای اجرای عمومی به طور رسمی صحبت نکردهام اما تصمیم دارم کار آماده را به مسئولان نشان دهم تا هر جا مناسب و منطقی بود اجرا شود. متن تصویب شده و در حین تمرین نیز تغییر نکرده بنابراین دلیلی برای پذیرفته نشدن ندارد.
استادمحمد افزود: معمولا این روش که درباره نمایش پیش از تولید تصمیمگیری شود اعمال میشود. من به همین دلیل مسیر متفاوتی را برگزیدم. حال نمایش آماده است و میتوان درباره آن تصمیم گرفت.
وی گروه بازی نمایش را متشکل از 16 بازیگر عنوان کرد که در کنار آنها گروه (جادوگر، اهل هوا و ...) نیز حضور دارند. در این نمایش صدرالدین شجره، پردیس افکاری، خسرو احمدی، مهدی ساکی، نگار جواهریان، رضا علوی، ندا حاجیبابایی، رویا شجاعی و ... ایفای نقش میکنند.
نمایش "تهرن" نوشته و کار محمود استادمحمد از 27 بهمن به مدت 30 شب در تالار قشقایی مجموعه تئاترشهر اجرای عمومی خود را آغاز میکند.
به گزارش روابط عمومی نمایش "تهرن" این نمایش علاوه بر اجرای عمومی 19 و 20 بهمن در بخش چشمانداز بیست و ششمین جشنواره بینالملل تئاتر فجر در سالن اصلی تالار مولوی اجرا میشود.
داستان نمایش "تهرن" از این قرار است که پس از به توپ بستن مجلس و استبداد صغیر، ملک دیوان مشروطهخواه به بندری در جنوب ایران تبعید میشود. "خورشید" همسر ملک دیوان که دختر ناصرالدین شاه است و "تاج ماه" دخترشان به خواسته خود همراه ملک دیوان به جنوب میروند در حالی که تحت مراقبتهای مداوم "صاحب زالی" حاکم بومی بندر و دریابیگی بوشهر قرار دارند.
این بار استبداد برای از پای درآوردن ملک دیوان از راه خرافات وارد میشود و خورشید را تا سرحد جنون میکشانند و... .
در این نمایش بازیگرانی چون اصغر همت، خسرو احمدی، هدی ناصح، نگار جواهریان، شهروز دلافگار، رضا علوی، ندا حاجی بابایی، فهیمه موسوی، سیامک احمدی، مریم بخشی، رؤیا شجاعی، عرفان ملکوتی، سهراب اصفهانی، پرویز حاجی محمدی و علی فرح راد ایفای نقش دارند، همچنین بهاره دهقانیپور، ثمین راحتی، پردیس خسروی، ابده ابوطالبی و کیوان نظیفی اعضای گروه حرکت نمایش هستند.
در این نمایش طراح صحنه و لباس مجید میرفخرایی، دستیار طراح صحنه، وحید لاری، دستیار طراح لباس رؤیا ابراهیمی، طراح گریم حسام حیدری، طراح پوستر و بروشور حسین خسروجردی و آهنگساز نمایش فرشید اعرابی است.
دستیاران کارگردان نمایشی مهسا دهقانیپور، مدیر صحنه بهرنگ علوی و منشی صحنه تئاتر شادی شادمان است.
-
-----------
از دیگر کارهای محمود استاد محمد نمایشنامه "ا سید کاظم" است که بارها توسط گروههای مختلف بر روی صحنه رفته است .
اخرین بار این اثر توسط گروه نمایش شهر ری روی صحنه رفت .
محمود استاد محمد چند بار از تمرینات ان دیدن کرد .
نمایش "آسید کاظم" نوشته محمود استاد محمد از 24 آبان 1386 در آمفی تئاتر مجتمع فرهنگی و هنری شیخ ابوالفتوح رازی شهر ری روی صحنه رفت.
به گزارش سایت ایران تئاتر از انجمن نمایش شهرستان ری، این نمایش که با کارگردانی علیرضا استادی اجرا میشود از آثار نمایشی شاخص محمود استادمحمد است و به داستان آسید کاظم میپردازد که به دلیل قتلی که شخص دیگری مرتکب شده به بندر تبعید شده و ...
در این نمایش بازیگرانی چون محمدرضا خادمی، مرتضی الیکائی، حمیدرضا صفار، سعید یعقوبی، امیر پاکدین، علی بیکمحمدی، فرهاد مومنی، اصغر بیاتی، سید عماد حسینی، مسعود یوسفی، سید ابوالفضل موسوی، طهمورث شاهمراد، محسن رسولی، بهرام میرکی و علیاصغر قادری پناه ایفای نقش دارند و آهنگسازی آن نیز به عهده محمد فرزین ذوالقدر است.
حسین مسافرآستانه و محمود استادمحمد از نمایش "آسید کاظم" به کارگردانی علیرضا استادی در شهر ری دیدن کردند.
، محمود استادمحمد پس از اجرای نمایش ضمن گفتوگو با بازیگران و عوامل اجرائی نمایش گفت: پس از 36 سال از اجرای نمایش "آسید کاظم" بار دیگر خاطره آن اجرا برایم زنده شد.
وی در ادامه افزود: تلاش و هماهنگی گروه بازیگران و همچنین کارگردانی این اجرا قابل تقدیر و تشکر است. این در حالی است که نمایش "آسید کاظم" سال 1350 به کارگردانی عزیزالله هنرآموز و بازی محمود استادمحمد، مجید مظفری و حمید مظفری و جمعی دیگر از بازیگران تئاتر در محل تالار سنگلج به اجرا در آمده بود.
محمود استادمحمد دقایقی در جمع گروه بازیگران و تماشاگران حاضر شده و در خصوص ویژگیهای نوع نمایش ایرانی با آنان به گفتوگو پرداخت. در پایان گروه نمایش با اهداء لوح تقدیر و پوستر نمایش از وی تقدیر و تشکر کرد. در نمایش "آسید کاظم" محمدرضا خادمی، مرتضی الیکائی، حمیدرضا صفار، سعید یعقوبی، امیر پاکدین، علی بیکمحمدی، فرهاد مومنی، اصغر بیاتی، سیدعماد حسینی، مسعود یوسفی، سیدابوالفضل موسوی، طهمورث شاهمراد، محسن رسولی، بهرام میرکی و اصغر قادری پناه ایفای نقش دارند.
بخشي از نمايش آسيد كاظم ، نوشته محمود استاد محمد
[ در يكي از محلات قديمي شهر ، قهوه خانه اي است با مشخصات و تزئينات زمان حال كه اصالت و رنگ و بوي خراباتي آن حفظ شده است .
صحنه تاريك است و به جز صداي دعاي بعد از افطار صدايي نيست . با اتمام دعا ، صحنه روشن مي شود .
شبي در ماه رمضان است و دو نفر در دو گوشه صحنه ،زير پالتوهايي كه از سرما به سر كشيده اند چرت مي زنند ، سيد جواد بر تخت كنار در نشسته و خيره به خيابان مي نگرد ، شاه رجب مشغول خواندن نماز است. سيد جواد خود را به سمت شاه رجب كشيده و بي تابانه كنار او مي نشيند . ]
شاه رجب [ به محض اتمام نمازش ] آدم بدبخت از روزي كه تو خشت مي افته تا روزي كه رو خشت بي افته ، بدبخته . بدبختي ام كه شاخ و دم نداره . بابام ، خدا رحمتش كنه ، مي گفت ، آدم بدبخت امروز بميره بهتر از فرداست .
هفت ساله كه خودتو زنجير كردي به چارچوب اين خراب شده [قهوه را نشان مي دهد . ] كه الان سيد كاظم مي آد يه ساعت ديگه مي آد ، اِن قدر نشستي و به اين راه زل زدي تا سوي چشمتو از دست دادي ، از تشنگي و گشنگي زبون به دهنت خشك شده و رودت به كمرت چسبيده ، قضاي روزگار عقل درست و حسابي هم كه نداشتي ، شدي شوخي گر اين و اون . يكي مي گه با قطار مي آد ، تا راه آهن مي دويي ، يكي مي گه با ماشين مي آد ، تا گاراژ مي دويي ، آخه مرد حسابي اون قتل كرده ،قتل عمد ، رضايتم كه نتونستن بگيرن . جخت (١) به غير از پرونده قتلش ان قدم سابقه چاقوكشي و دعوا داره ، مگه به اين آسونيا ولش مي كنن . آخه اگه مي خواستن هفت سال براش بِبرن كه همين جا نگرش مي داشتن ، ديگه مرض نداشتن كه بفرستنش بندر ، ببين ، آسيد كاظم تو زندون ولايت غربت چنون استخوناش بپوسه و خاك بشه كه ديگه رنگ بيرونم نبينه . [ سيد جواد گريه مي كند . ] دِ ... باز اشكش دراومد .
ميت سگ ، تازگيا اشكش اومده در مشكش ، پاشو ، پاشو برو بيرون . برو سر چراغي سفره تو جاي ديگه پهن كن .
[ ممد ريزه و محسن هاپي وارد مي شوند . ]
ممد ريزه
و محسن هاپي سام عليك . [ ممد پسِ گردن سيد جواد را گرفته است . ]
شاه رجب چشم دريده صبح تا حالا روزگار منو سياه كرده .
ممد ريزه [ به سيد جواد ] دِ ... حالا ديگه رو دست ما بلند مي شي و روزگار سياه مي كني ؟
محسن هاپي علي علي ...
ممد ريزه يا علي . [ ممد ريزه و محسن هاپي ، سيد جواد را به وسط قهوه خانه آورده و ممد به طرف محسن و محسن به طرف ممد هلش مي دهند . ]
ممد ريزه [ با آهنگ ] خشتك و تنبونت كو ؟
محسن هاپي سيد جواد .
ممد ريزه كلفت و دربونت كو ؟
محسن هاپي سيد جواد .
ممد ريزه منقل و وافورت كو ؟
محسن هاپي سيد جواد .
ممد ريزه محمود و منصورت كو ؟
محسن هاپي سيد جواد
[ سيد جواد با شنيدن اسم – محمود و منصور – با فلاكت به دنبال ممد و محسن مي كند و آن ها او را به عنوان شوخي دور قهوه خانه مي دوانند . دكتر وارد مي شود و ممد و محسن دست از سيد جواد مي كشند . ]
دكتر سام عليكم .
ممد ريزه سلام از ماست . [ مي نشيند . ] شاه رجب دو تا چايي .
دكتر باز چي شده شاه رجب ؟
شاه رجب صبح تا حالا شديم منتر اين خل ناقص العقل .
ممد ريزه بزن تو سرش سگ كنه لانتوري رو .
شاه رجب مي گم گناه داره ، زبون آدميزاد هم نداره كه بشينه و پاشه حرفشو زده باشه . وز وز مي كنه ، منم كه نمي فهمم چي زر مي زنه ، خب مي رم راست كار خودم ، اون وقت اين آب چشم كشيده هي تو روي من چشم قرمز مي كنه .
ممد ريزه اوه غلط هاي زياد زياد ، حرف حسابش چيه ؟
شاه رجب سيد كاظم .
ممد ريزه [ به محسن هاپي ] پس بگو .
شاه رجب آيين سگ شنيده سيد كاظم امشب پيدايش مي شه ، داره با دمش گردو مي شكنه ، گُه باشه به تاريخ پدر تو و سيد كاظم .
دكتر [ ناگهان فرياد مي كشد .] شاه رجب .
[ شاه رجب مي ايستد ، ممد و محسن نگاهي رد و بدل كرده و محسن دست مي برد كه كفش هايش را
بر بكشد . ]
دكتر [ پشيمان از فريادي كه كشيده است . ] اينو عوضش كن . [ استكان چايش را به شاه رجب مي دهد . ]
محسن هاپي [ به طور مصنوعي عطسه مي كند . ] هپچه ... جيم و ميم ، جمبل و جولوم ، جمالتو عشقه جميله . تازه حالا مگه سيد كاظم بياد چه گلي به سرش بزنه .
شاه رجب خيال مي كني اگه اون باشه ديگه كسي مي تونه به اين بگه بالا چشمت ابروست ؟ تو مي توني تو انظار دستش بندازي و بخندي ؟ قلتشن مثل شير اينو مي پاد .
ممد ريزه اون حالا ديگه يكيو مي خواد كه خودشو بپاد .
١- من نمي دانم اين كلمه صوت است يا تحريف يا مهمل واژه اي ديگر .
حتماً كاويدن ريشه اين عبارت ، اندكك ميراثي است كه احمد شاملو در كتاب كوچه برايمان قباله كرده است . اما فقط همين قدر فهميده ام كه كلمه جخت در تاكيد مفهوم جمله است .
نمایشنامه اسید کاظم چند بار توسط نویسنده وناشران دیگر چاپ ومنتشر شد . در اخر چاپ این نمایشنامه محمود استاد محمد خود مقدمه ای بران افزود که بخش های از ان را نقل می کنم
مقدمه ي محمود استاد محمد بر چاپ جديد نمايشنامه آسيد كاظم
در آيين ملي – نمايشي ميرنوروزي ، يك قلندر خود سوخته ، يك رند عالم سوز ، به انتخاب مردم ، در مقام وليعهد سلسله نوروزيان ، با نام امير نوروز ، بر اريكه سلطنت جلوس مي كرد .
جلوسي پنج روزه ، سلطنتي به استقلال بركاكل شيرين كاري هاي بازيگرانه و هزالي هاي لوليانه ، در متن جشن هاي نوروزي .
حفظ آيين مير نوروزي ، احترامي به فطرت آزادمنش انسان بود ، قراردادي اجتماعي بين انسان حكومت گر و انسان حكومت پذير .
در عهد باستان ، شاهنشاهان ساساني ، به سائقه خصلتي انساني ، به نفوس مملكت حق داده بودند كه به وسيله آيين مير نوروزي ، اركان سلطنت و اجزاي حكومت را – آزادانه – نقد كنند .
امير نوروز ، در آن پنج روز ، شاه بود ، وزير بود ، صاحب حكم و قلم و نطع و شمشير بود . تبيره زنان و دبيره نويسان را صف اندر صف در خدمت داشت و با اين هيبت حكومتي و هيئت نمايشي در شهر مي گشت و يك سال فرمانفرمايي شاه وقت و حكومت حاكمان و قضاوت قاضيان را به نمايش مي گذاشت .
آيين مير نوروزي آيينه بود؛ آيينه اي راست نما، آيينه اي بي پرده و پروا كه در برابر داد ودهش دادگران و توانگران ، در قابي از شكوفه باران بهاران به ثنا و ستايش ، گل مي انداخت ولي در كوي بيدادگران ددخو و قاضيان بي تمييز كينه جو ، به هزل و هجا ، كج تاب و تلخ نواز و تيره پرداز مي شد .
مير نوروزي يك آيين نمايشي بود . نمايشي كه قلب يك جامعه سالم ، يك حكومت سلامت پذير در آن مي تپيد .
از دوران باستان تا عصر معاصر ، بر فرهنگ نمايشي اين مرز وبوم چه گذشته است ؟ كين ايرج و سوگ سياوش ، در مقام دو آيين باستاني ، چگونه چهار قرن بعد از هجرت ، به وسيله ديالمه ، از شهر بغداد سر در آوردند ؟
چگونه از سخنوري (حيات سخن درقهوه خانه ها ) به شاه ، وزير بازي (حكومت شلاق در قهوه خانه ها ) رسيديم ؟ و آيين مير نوروزي چگونه نسخ شد ، مسخ شد ، تبديل به مضحكه هاي كوسه برنشين و آتش افروز و غول بياباني شد ؟
جواب اين پرسش ها و چه بسيار پرسش هاي ديگر در همين زمينه ، از بضاعت بنده و عهده اين مطلب خارج است . فقط بر اساس همان قانون نسخ و مسخ ، به جوشش يك حس گنگ و خالي از علم و جزم،
مي خواهم بگويم ريشه مراسم ترنا به آيين مير نوروزي مي رسد . مشخصات آيين ميرنوروزي را كه در كتاب ها خوانده ايد . ولي ... در لغت نامه دهخدا و فرهنگ لغت و اعلام معين هيچ نام و نشاني از كلمه ترنا و جود ندارد . شايد اهليت و اصليت اين كلمه به زباني از زبان هاي آن سوي سيحون برسد و شايد هم باد سام نسيان ، كلمه ترنا را همراه با يكي از زبان هاي فراموش شده ايراني ، با خود برده است .
در هزار و چند صفحه ازخاطرات چاپ شده اعتمادالسلطنه ، هيچ ياد ونام و خاطره اي ازترنا ذكر نشده است . با در نظر گرفتن شخصيت اعتماد السلطنه و ماهيت خاطراتش جاي تعجبي باقي نمي ماند ولي تهي بودن گنجينه خاطرات عبدالله مستوفي از يادمان مراسم ترنا ، گذشته از حيرت ، تأسف انگيز است؛ چون مي دانيم كه در عصر قاجار ، مراسم ترنا ، در قهوه خانه هاي تهران برگزار مي شد . در آن عصر ، بافت شهري به گونه اي بود كه از محله هاي اشراف نشين تا بخش هاي رعيت نشين و حتي گودها و چاله ها و زاغه ها ، هر محله ، فرهنگ و آداب و نظم و نظام مخصوص به خود را داشت . چهارسو ها ، مركز محلات محسوب مي شدند . حكومت ، ساختمان حكومتي و گزمه خانه و دوستاقخانه (١) اش را در همين چهارسو – ناظر بر چهار جهت محله – پي مي ريخت . در نتيجه يكي از معمرين و معتبرين محله ، درهمين چهارسو ، قهوه خانه اي – ناظر بر ساختمان حكومتي – بنا مي كرد . اين قهوه خانه ، مركز داد و ستد ، اخبار و اسرار و آمار و تاريخچه محله بود . مردم محل ، با نوعي حس مالكيت ، در حفظ آداب و اصول و تشخص اين مركز متعصب بودند و مراسمي ازقبيل ترنا را درهمين مركز برگزار مي كردند .
در عصر قاجار از شاهزادگان محله ارگ ،اشراف سرچشمه و نظاميه و خيابان امين حضور بگير تا اهل بازار و اهالي چاله ميدان و دراويش سرقبر آقا ، بعضي به تفنن و برخي به قصد و غرض و تعصب ، در شب زنده داري هاي ماه رمضان ، سري به قهوه خانه محله مي زدند ؛ شاه مي شدند ، پيش مي شدند و پا به پاي ديگران ، بازي مي كردند . شاه ، صاحب منصبي ، نايبي ، وكيلي را پيش مي كرد و عمداً حكم شلاق مي داد . اگر آن صاحب منصب شخصي پاك نهاد و سالم و مردم شناس بود ، ولوله اي برپا مي شد . از در و ديوار ،صلوات مي فرستادند . خود را به تخت ترنا مي رساندند ، بدون هيچ كلمه اي بين شخص مجرم و وزير ترنازن مي نشستند ، كف دستهايشان را براي پذيرش شلاق آماده نگاه مي داشتند،
يعني جرم شخص مجرم را گردن گرفته اند . پس :
شاه : وزير .
وزير : امير ؟
شاه : آقا رفته .
صاحب منصب پيش شده از تخت ترنا بر مي خاست .
شاه : براي سلامتي خودش ، خانواده اش ، پدر مرحومش ، صلوات بفرستين .
شخص پيش شده مي رود ولي مدافعين هنوز نشسته اند و وزير با ترنا در برابرشان – منتظر حكم شاه – ايستاده است .
شاه : وزير ، آقا عباس در صحراي كربلا خودشو پيش مرگ سيدالشهدا كرد ، اين آقايونم امشب پيش شلاق فلاني شدن . هر كي به بزرگ ترش احترام مي ذاره ، يك صلوات ختم كنه .
همه صلوات مي فرستن .
شاه : آقايون رفتن . آبدارباشي يكي يك چايي شيرين خرج آقايون كن .
ولي اگر آن صاحب منصب ، شخصي بدنهاد و حريص و مردم ستيز بود :
شاه : وزير .
وزير : امير ؟
شاه : برو بريم .
وزير ترنا را مي تاباند كه بر كف دست پيش شده بخواباند .
شاه : وزير .
وزير : امير ؟
شاه : مي زني ؟
وزير : حكم ، حكم شماست .
شاه : ترنا رو گذاشته ، يك وزير ديگه پيش .
وزير قبلي ، ترنا را در برابر شاه بر زمين مي گذارد و مي رود . وزير جديد ترنا را برمي دارد .
شاه : تا توپ سحر بزنش .
وزير ترنا را مي تاباند ولي مي داند كه نبايد بزند .
شاه : وزير چرا كفتر هوا مي كني ؟
وزير ترنا را فرود مي آورد ولي نه بر كف دست پيش شده ، ترنا را كنار دست او بر زمين مي كوبد .
شاه : بشكنه دستي كه دست حريفشو نشناسه . اين آقا ، خودش ، برادرش ، عموهايش ... اجماعاً مايه احترام محله ما بودن . كور شه چشمي كه خوب و بد و نمي بينه .
كه يكي از پيران محله به احترام صاحب منصب ، از حاضرين تقاضاي ختم صلوات مي كند .
براي دقايقي طولاني ، ترنا تبديل به يك نمايش شده بود . نمايشي از يك محاكمه زنده و مستند و جاندار . صاحب منصب ، با همه كردار و رفتارش ، در برابر مردم ، بر تخت ترنا نشسته بود و شاه ، در مقام كارگرداني لحظه شناس ، او را تا فراسوي دلواپسي و رسوايي و بي اعتباري برد و آن جا – در فضاي دنگال درماندگي – هشدار لازم را به او داد و دوباره با عزت و احترام به جايگاه معتبر خود ، بازش
گرداند . صاحب منصب با يك چاي شيرين ، به جايگاه خود بر مي گردد و نمايش ادامه پيدا مي كند.
اگر عبدالله مستوفي ، با آن نگاه اصيل و مردم شناس و آن قلم موشكاف و جذاب ، شبي از شب هاي ترنا را نوشته بود ، گمان نمي كنم كه امروز ، ناظران چيرگي بي اخلاقي ها و شاهدان خلا مدنيت ايراني، مي توانستند مراسم ترنا را با عنوان ” لات بازي “ ملوث و منسوخ كنند .
در آغاز اين مطلب ،بدون هيچ استناد علمي ، بر اساس حسي گنگ و نامشكوف ، مي خواستم بگويم مراسم ترنا ادامه مير نوروزي است . چيزهايي را گفتم ، اگر توانسته بقيه حسم را نيز مي گويم :
١- آيين مير نوروزي در موسم نوروز برگزار مي شد ، مراسم ” ترنا “ به ماه رمضان منتقل شده است . همان طور كه سوگ سياوش ، در نخستين دهه ماه محرم ، به حيات خود ادامه داده است .
٢- در مير نوروزي يك نفر به طور موقت ، براي مدت معيني به سلطنت مي رسد . در مراسم ترنا ، اين مشخصه عيناً وجود دارد با اين تفاوت كه در مير نوروزي يك نفر پنج روز متوالي مير است ولي در ترنا اين توالي رعايت نمي شود ؛ در طول يك شب ، چند نفر مي توانند شاه شوند ولي درعين حال ، يك نفر مي تواند شب هاي متوالي بر مسند سلطنت بنشيند .
٣- مير نوروزي هزال و شوخي گر و مضحكه ساز بود . در ترنا ، شاه مي تواند هزال و شوخي گر باشد ، مي تواند نباشد . تشخص قهوه خانه ، موقعيت حاضرين و به خصوص شخصيت شاه ، تعيين كننده اين خصوصيت است .
٤- مير نوروزي به صراحت منتقد است . ترنا از اين صراحت برخوردار نيست . اگر بپذيريم كه با نمايش يك شاه بد طينت و رذل و مستبد ، مي توان اصل سلطنت را نقد كرد ، آن وقت مي توانم بگويم كه اصل انتقاد در ترنا بنياني تر و مؤثر تر است .
پيران محله صابون پزخانه ، قلندر بي خانماني را به ياد مي آورند به اسم لوطي خاكي . مردم براي جنون ادواري يا ارادي لوطي خاكي ، داستان هاي گونه گوني مي بافتند ، از جمله تسلط و تحكمش به رضا شاه در دوران قزاقي . در هر صورت لوطي خاكي در شب هاي ترنا ، به حكم قاپ يا به اشاره رندان محله ، شاه مي شد . مثل شاهان حرف مي زد ، مي خنديد ، فحش مي داد و حكم صادر مي كرد :
شاه : ايشيك آقاسي پيش .
معمولاً يك لوده ، به عنوان ايشيك آقاسي پيش مي آمد .
آقاسي : در خدمت حاضرم قربان .
شاه : اسب شاه را بياوريد .
آقاسي يك نفر را به عنوان اسب پيش مي كشيد .
شاه : اين چرا شيهه نمي كشه ؟
آن كه به عنوان اسب پيش آمده است شيهه مي كشد .
شاه : اين چرا تيز نمي ده ؟
آقاسي : نداره قربان .
شاه : تو از كجا فهميدي نداره ؟
آقاسي : خودش گفت قربان .
شاه : مردكه زن جلب ، من خودم خرم ، جد و آبادمم خر بودن ، با اين وجود زبون اينو نفهميدم ،تو از كجا فهميدي ؟
٥- مير نوروز سيار بوده است . اريكه اش را در تمام شهر مي گردانده اند . همه شهر را زير نگين داشته است . ترنا سيار نيست ، ساكن است ولي به وسيله تعدد دكه ها ، در تمام محلات و در هر محله به اقتضاء مشخصات شهري و فرهنگ ساكنين همان محله ، حضور داشته است .
٦- مير نوروزي و ترنا هر دو مي توانسته اند از موسيقي بهره بگيرند . تضاد نوروز خواني و بهاريه سرايي در مير نوروزي و سوگنامه و نوحه سرايي در ترنا ، از تفاوت هاي قابل درك اين دو مراسم است .
٧- مير نوروزي و ترنا ، هر دو ، در بهره گيري از نمايش مشتركند . در ترنا گاهي ، مفاهيم و كنش هاي نمايشي به اوج حساسيت و جذابيت مي رسيد .
ترنا مي توانست همه قهوه خانه را به صحنه و همه حاضرين را به اشخاص نمايش تبديل كند . از دقايق مير نوروزي خبري ندارم .
مشخصات وسايل ترنا
١- ترنا
هرگز نديدم با لنگ حمام ترنا بسازند . پارچه اي ضخيم و كتان مانند را لوله مي كردند ، به طول حدوداً يك متر و نيم و قطر دو سانتيمتر . پارچه تبديل به تسمه اي سنگين مي شد كه با يك نخ كشي محكم و مقاوم ، مقاومت تسمه را تضمين مي كردند. سر تسمه ، آن قسمت كه قرار است بر كف دست بنشيند، تقريباً دو برابر كف يك دست ، پهن و سنگين بود كه گاهي به وسيله چرمي كه لابه لاي ”كفي“ كار مي گذاشتند ، كفي ترنا را سنگين تر و چابك تر و خوش صداتر مي كردند .
٢- ترناي ترسا
زنجير ريز بافت يزدي بود و جزء وسايل ضرور در سردم دكه ترنا محسوب مي شد . در مواقع نسق گيري يا تقابل دو حريف قدر و غدار به كار مي آمد .
٣- دكه ترنا
قهوه خانه اي كه ترنا در آن برگزار مي شد ، دكه ترنا مي گفتند و معمولاً با نام صاحب قهوه خانه شناخته مي شد : دكه احمد آق ابرام ، دكه حسين مم صادق .
ترنا بازان اصيل و قديم تهران لفظ ترنا را ترنه تلفظ مي كردند و هرگز كلمه بازي را براي آن به كار نمي بردند . عنوان ترنابازي ، توهين آميز و نشانه نااهلي گوينده محسوب مي شد : ” احمد آق ابرام ترنا داره“ يا ” امشب مي ريم ترنا “ .
٤- تخت ترنا
نيمكتي بود وسط قهوه خانه ، روبروي سردم ،كه حدوداً پنج نفر مي توانستند برآن بنشينند .
٥- صاحب دكه
صاحب قهوه خانه يا برگزار كننده مراسم را صاحب دكه = ” صاب دكه “ خطاب مي كردند .
٦- آبدار باشي
در ترنا ، از لفظ قهوه چي استفاده نمي شد . استفاده از اين لفظ شديداً توهين آميز تلقي مي شد .
٧- قاپ
قاپ = قاپك زانو ، استخوان شتالنگ گوسفند است . اين استخوان بر چهار سطح مي تواند بر زمين بنشيند . هر سطح نامي داشت . در قمار سه قاپ ، اين چهار سطح را : اسب – بز – خر – نقش ،
مي خواندند . ولي در ترنا – حتماً هوشيارانه – از اين اسامي استفاده نمي كردند . شاه – وزير – سرباز – جليك ، چهار اسمي بود كه بر چهار سطح قاپ گذاشته بودند .
البته وزير يا سرباز ” وردست وزير “ به حكم شاه ، قاپ را در بين حاضرين پخش مي كرد .
شاه يه قاپ بده فلاني بريزه .
يا
- نورسيده ها رو ببين .
يعني گروه كه تازه وارد شده اند ، قاپ بريزند .
وردست قاپ را به شخص مورد نظر مي داد . آن شخص – برخلاف قمار – بدون هيچ دقتي ، قاپ را بر زمين مي انداخت و حتماً به قاپ نگاه نمي كرد . نگاه كردن به قاپ مرسوم نبود . وردست هم قبل از آن كه قاپ بر زمين ساكن شود ، آن را مي قاپيد .
وردست اعلام مي كرد سرباز .
يا
جليك .
گاهي اتفاق مي افتاد كه شاه يا صاحب دكه مي خواستند يك نفر را به اقتضاي احترام آن شخص يا بر اساس نياز فضاي بازي ، شاه اعلام كنند .
به وردست اشاره مي كردند . در اين مورد هم قبل از آن كه قاپ بر زمين بنشيند ، وردست با صداي بلند اعلام مي كرد :
وردست : شاه ست .
شاه : به شاه نجف صلوات .
اتفاق مي افتاد كه به وردست اشاره نشده بود ، وردست اعلام مي كرد :
وردست : جليك
شاه : اين جليك شاه ست .
صاحب دكه : به شاه نجف صلوات .
٨- شاه
انتخاب شاه ، بر اساس اخلاق ، رفتار و توانايي هاي اشخاص شكل مي گرفت . كسي كه شاه مي شد ، بايد قدرت حكم كردن داشته باشد ؛ بايد توانايي و شعور سخن گفتن داشته باشد ؛ بايد فضا ، موقعيت و حاضرين را بشناسد ؛ بايد با كسي حريف نباشد ، با كسي غرضيت شخصي نداشته باشد ، ترنا را به محل تسويه حساب و كينه كشي تبديل نكند كه هر يك از اين موارد مي توانست عواقب سختي به بار آورد . بر اساس همين دلايل ، در ترنا ، حكم پادشاهي به وسيله قاپ صادر نمي شد . درايت و دقت اهل ترنا در اين انتخاب ، سخت دخيل بود .
٩- كودتا
اتفاق مي افتاد كه يك نفر به اشتباه ، شاه مي شد . مثلاً قاپش شاه مي نشست و وزير به اشتباه ، شاهي او را اعلام مي كرد . يا اصلاً قاپش شاه نمي نشست ولي وزير بر اساس يك زد و بند پنهاني ، او را شاه اعلام مي كرد و اين شخص به دليل ندانستن قواعد بازي يا اصولاً بر اساس غرضيت و دشمني ، حكم هاي ناصحيح مي كرد . مثلاً براي يك سيد صلوات نمي فرستاد ، مرد فقيري را پنج كيلو زولبيا جريمه مي كرد ، يا احترام مراسم و اشخاص را به خطر مي انداخت . در اين زمان صاحب دكه يا پيري از محترمين و معتمدين محله، كودتا مي كرد . كودتا با يك صوت صوتي ناگهاني ، فضا شكن و جار مانند اعلام مي شد . كودتا كننده ، ترناي ترسا يا يك تشتك زغال گداخته، از منقل ، بر مي داشت ، به سمت تخت ترنا مي آمد ، آستينش را بالا مي زد ، ترناي ترسا يا تشتك ذغال هاي گداخته را بر زمين مي گذاشت و به وزير حكم مي كرد .
پير تا توپ سحر منو بزن .
يا
اين آتيشو بذار كف دست من .
مردم صلوات مي فرستادند . شاه را مي نشاندند . ترناي ترسا يا تشتك ذغال را به جاي خود بر مي گرداندند . يك نفر سفارش چند كيلو زولبيا مي داد ، يك نفر همه حاضرين را به چاي دعوت مي كرد و معمولاً با اشاره صاحب دكه ، غزل خوان خوش صدايي ، غزلي را آغاز مي كرد . با خاتمه غزل ، مراسم ترنا ، حال و حالت عادي خود را بازيافته بود .
١٠- وزير
ترنا زدن مهارت مي خواست . گاهي در يك محله حتي يك ترنازن ماهر هم پيدا نمي شد . به همين دليل از محله ديگري ، يك ترنازن دعوت مي كردند . ترنازن را اصطلاحاً وزير مي گفتند .
١١- پيش
آن كس را كه شاه به تخت ترنا دعوت مي كرد ، پيش مي خواندند .
شاه : آقاپيش
يا
يكي از بچه هاي زير بازارچه پيش .
يا
حاج غلامعلي پيش .
يا
يكي از نورسيده ها پيش .
١٢- رفته
مجوز خروج يا برخاستن از تخت ترنا بود .
شاه آقا رفته .
يا
حاج غلامعلي رفته .
١٣- جرم
پيش شده ، جرم مي شود : به ضربات ترنا ، به آشتي با كسي كه قهر است ، به رفتن به خانه قوم و خويشي كه مدت هاست با او ترك مراوده كرده است ، به چند كيلو زولبيا يا شيريني براي حاضرين ، به چاي براي همه حاضرين . و اگر پيش شده غزل خوان باشد ، به يك غزل .
شاه : وزير .
وزير : امير .
شاه : جرمش كن .
وزير : مزد نيكو سخنش ، براي سلامتي بدنش ، خودش ، خانواده اش ، همه بچه محلاش ، به ١٨ ساله حسين ، ١٨ هزار قدم صلوات بفرست .
ولي شاه ، جرم ديگران را به عهده وزير نمي گذارد .
شاه : وزير .
وزير : امير .
شاه : اين علي آقا مدتي ست با آقا مرتضي سرسنگين شده . بر فرضم كه بگيم آقا مرتضي يك جايي واسه اين علي آقاي ما كم گذاشته باشه ، دو تا بچه محل اگه گوشت هم ديگه رو بخورن ، استخوان هم رو بيرون نمي ريزن . آقا مرتضي پيش .
وزير : پيش .
مرتضي مي آيد كنار علي مي نشيند .
يك پير هر كي ام بچه محلشو دوست داره صلوات بفرسته .
شاه : وزير .
وزير : امير .
شاه : آقا مرتضي بزرگ تره ، اوساي علي بوده ، به گردن اين علي آقا حق داره .
بله ... ما هم قبول داريم ،نبايد يه اتفاقي مي افتاد ، افتاد . ولي گذشته ها گذشت . همديگه رو حلال كنين و پاشين به خوبي و خوشي صورت همديگه رو ببوسين .
وزير : براي سلامتي همه بچه هاي خوب عالم صلوات ختم كن .
علي و مرتضي يكديگر را مي بوسند و ترنا ادامه پيدا مي كند .
١٤- سيّد
شاه كسي را پيش مي كند . يك نفر از گوشه اي صدا مي زند : سيّده .
شاه : به جده سادات صلوات .
سيّد صلوات داشت . سيّد را ترنا نمي زدند .
١٥- نورسيده
تازه واردين را نورسيده مي خواندند .
ترنا به عنوان يك سنت ، با مردم محله حرف مي زد ، آن ها را وادار به حرف زدن مي كرد . گرد هم آمدن را ، گفت و گو كردن را ، شناختن و محترم شمردن يكديگر را به مردم محله مي آموخت . ترنا صاحب اخلاق است و اخلاق ساز است . مهربان است ، با وقار است ،فضيلت شناس است . اهل فضيلت را ارج مي نهد ، شاخص مي كند ،بالا مي نشاند ... و بيش از هر شاخصه ديگري ، ترنا خصوصيت نمايشي دارد .
يك مراسم حدوداً ده ساعته ، كه در دقايقي واقعاً تبديل به نمايش مي شود . يك نمايش جمعي ، محلي – مدني كه در لحظاتي همه حاضرين را – در مرز نمايش و زندگي – درگير جذابيت هاي
پر هيجان ارتباط هاي شخصي و جمعي مي كند .
در هر صورت فكر مي كنم خيلي چيزها را در مورد ترنا گفتم . شايد هم بيش از آنچه گفتم ، جاگذاشته باشم .
بعد از آسيد كاظم ، در طول اين سي و چند سال ، بارهاي بار ، پيرامون ترنا مورد پرسش واقع شده ام ، هميشه فكر مي كنم – يا با خود فكر مي كردم – كه يك روز در فرصتي ، آنچه از ترنا مي دانم ، خواهم نوشت . ولي از امروز به كدام آينده موكول كنم ؟ تمام شد ، ديگر فرصتي نيست .
در هر صورت قرار است آسيد كاظم براي چندمين بار چاپ شود . نسخه ، همان نسخه چاپ اول است ، بدون هيچ گونه بازبيني و بازنگري و ...
ترجيع بند صحنه ترنا را با قصيده ايرج ميرزا عوض مي كنم ، چون در آن اجرا هم – از زماني كه حسن شهرستاني قصيده قلب مادر ايرج ميرزا را از بركرد ، ديگر شعر كفايي خوانده نشد . به احتمال قوي يك جمله هم به صحنه دكتر اضافه خواهم كرد كه واقعاً كم داشت .
و نقد ناصر ايراني :
آن سال ها ، نمايشنامه نويس خوب ايران ، ناصر ايراني ، در مجله نگين ، بر اجراي آسيد كاظم يك نقد پر زحمت و پر دقت نوشت با تيتر عيب ها و هنرهاي آسيد كاظم .
چاپ مطلب ناصر ، مصادف شد با همان روزي كه بايد متن آسيد كاظم را به ناشر مي سپردم . از مجله نگين فقط صفحه عيب هاي آسيد كاظم را به ناشر تحويل دادم . به خاطر پرهيز از نوعي حس تبليغات، از چاپ هنرهاي آسيد كاظم خودداري كردم . پس از چاپ كتاب ، ناصر عزيز ، واقعاً بزرگوارانه از من گلايه كرد . او حس كرده بود كه من با چاپ نكردن هنرهاي آسيد كاظم ، غرور به خرج داده ام . ولي نه ، بدبختانه هرگز نتوانسته ام غرورم رابروز دهم . نه آن روزها ، نه حالا كه اصلاً غروري براي اهل تئاتر باقي نمانده است .
حالا ... در اين چاپ ، هر چند كه دلم براي آن گلايه هاي بزرگ منشانه تنگ شده است ، ولي همه
” عيبها و هنرهاي “ ناصر ايراني را چاپ مي كنم . تا شايد رنجش سي و پنج ساله ناصر مهربان را برطرف كرده باشم .
ميم. الف
١- به معناي زندان
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|