تبليغاتX
theatre.........تئاتر...........شانو.... - تاتر: خويشتن يابي توام با برون افكني
 
نمایشنامه----نقدوبررسی-----اخبار-----
 

 خويشتن يابي توام با برون افكني/سلیمانی
...زيباترين دستاورد بشر ازتاتر (پيسكودرام) واين خويشتن يابي توام با برون افكني به واسطه ابزاري، كه از آن تاتر است ميسر خواهد شد . آنهم ابزاري كه از هجوم دستكاري فرماليستي مصون نمانده كه به ابتذالي همچون وسيله اي براي روايت متن تن در داده. شايد آن هنگامي كه آنتونن آرتو ،گروتفسكي ،اگوستو بال و يا... از دستيابي به زبان واقعي تاتر سخن گفتند: كه تاتر را هنري براي درك بهتر ... امیر سلیمانی


تاتر: خويشتن يابي توام با برون افكني


امير سليماني


www.daadaar.com


در اين دوره از مقالات در رويكردي تحليلي وانتقادي به بررسي هنر تاتر مي پردازيم بازنگري ارزش هاي اين هنر، كه امروزه لزوم آنرا به عنوان يك نياز براي انسان وامانده در جهان مدرن، اثبات مي كند.


شايد بهتر باشد به عنوان گمگشده اي در تاريكي در ابتدا به شناختي از اين هنر بپردازيم. شناختي از مفهوم تاتر ،مفهومي از آنچه نمي بينيم وشايد مفهومي از آنچه تصور مي كنيم ويا در روياي مان مي پروريم. دريافتي توام با نقدي مفسرانه از تراژدي وجودخويش ،تراژدي روياي خويش كه سالهاست به رويا مردگي پيوسته است.


((تاتر يك نياز است چيزي شبيه نان )) "پيتر شومان"


حكايت از آنجا آغاز شد كه روزي كسي خواست در حسي توام با رها شدگي يا تصور، رها شدگي فرياد بزند ،بعد سكوت كند، چند قدمي گام بردارد وكمي صحبت كند وباز فرياد ... گوش بسپارد ،بخندد، بگريد،آواز بخواند، اعتراض كند و تجربه كند...


متاسفانه هيچ منابعي حاكي بر اينكه آن انسان، توانست اين كار را بكند يا نه، در دسترس نيست اما آنچه مشخص بود ريشه ذاتي و جاودانه اين احساس بديع در اعماق روح بشر پس از گذر اعصار بود . ونمود هاي ديگر گونه از اين احساس در طول  اين چند سال اخير كه ماحصل آن چيزي نبود جز تلاش ها وتراوشات ذهني ،مكتب ها وسبك ها ودست نوشته ها ونمايشنامه ها ونمايش ها وسالن ها و بازيگران وكارگردان ها ،فستيبال ها وجشنواره ها ويا اداره ها وسازمان ها ويا نهاد هايي براي كنترل اين احساس رهايي، وكتبي براي ترتيب بندي شيوه هاي مختلف شكل گيري احساس ودانشگاه هايي براي جمع آوري اين آدمها وسالن هايي خالي از تماشاگر براي اعتلاي مفهوم فرياد ويك استراتژي تازه: جشنواره هايي براي سياستمند كردن اين اعتراضات وتلخ ترين آنها، انسان هايي براي اثبات بيهودگي اين حقيقت كه تاتر يك نياز است و اتهامات ، اتهامات ، دست آورد عظيم يك جنبش، جنبشي آنارشيست گونه براي شكل گيري تاتر ي نوين . جنبشي تاتري، عليه تاتر .


شايد اين نگاه معترضانه بيشتر معطوف آنچه باشد كه امروز بر تاتر گذشت آنچه كه باعث شد به خويش بنگريم وخود را ناتوان تر از پيشينيان بيابيم ناتوان در راه برقراري ارتباط ، ناتوان در راه سخن گفتن،در راه شناخت زبان، آري، يافتن زبان ،بزرگترين دغدغه ، پس فاجعه آغاز شد.


زبان براي هنري كه  خود ريشه هر زبان بي واسطه ايست،زباني بي واسطه تر از متن. شايد آنچه امروز از تئاتر باقي مانده همچون ستوني است از يك تكه از روزنامه صبح كه در آن عكسي است از مجرمي در بند با پلاكاردي بر گردن، كه مشخص كننده شماره پرونده اوست. پرونده اي قطور كه تمامي هرزگي ها وعناوين و انگاره هاي بيشرمانه ي تاتر مسلكان، ضميمه آن گشته ... وزندان بان در انتظار .


چقدر خوب بود كه اگر مي توانستم بگويم چه لزومي دارد وآهي بكشم اما من نمي توانم لزوم آنچه گذشت را ناديده بگيرم لزوم آنچه گذشت براي آنكه امروز دريابم كه تاتر انگاره بي سير وسلوك احساسي بدوي است، احساسي به ديرينگي نخستين ارتباط ، ارتباطي از پي دريافت حقيقت وجود خويش، در اعماق طبيعت و به واسطه برقراري ارتباط با محيط .


وشايد اين احساس توام باشد، با خشم فرو رفته در اعماق نا خود آگاه و يا آميخته با نياز رها شدگي ورهايي به شكل فرياد ،به شكل يك سكوت ويا به شكل يك روايت درمان گرايانه ،آري درمان گري ،زيباترين دستاورد بشر ازتاتر (پيسكودرام) واين خويشتن يابي توام با برون افكني به واسطه ابزاري، كه از آن تاتر است ميسر خواهد شد . آنهم ابزاري كه از هجوم دستكاري فرماليستي مصون نمانده كه به ابتذالي همچون  وسيله اي براي روايت متن تن در داده. شايد آن هنگامي كه آنتونن آرتو ،گروتفسكي ،اگوستو بال و يا... از دستيابي به زبان واقعي تاتر سخن گفتند:  كه تاتر را هنري براي درك بهتر ژرف ترين وپنهان ترين وحتي وحشيانه ترين خواست ها و  رويا ها وشگفتي ها وتمايلات عمق روح بشري دانستند واين هنر را همچون موهبت الهي براي برون افكني وشناخت وسپس تطهير ورهايي يافتند واز تاتري ناب وبدور از وصله هاي فرم وبايد ها ونبايد ها سخن گفتند، به خود شيفتگي و خود خواهي متكبرانه متهم گشتند. اما در آن سو نگاهي بيندازيم به سوداگران بي دريغ وسخاوتمندي كه هنر تاتر را با اكرام وتعظيم به عنوان ابزاري كاربردي از براي روايت متن كه( آن را محور بنيادين اتفاق مي نامند ) تقديم كردند وحقيقت اين است كه آنچه به شكل سبك ها ومكتب هايي براي اين هنر خلق شد تنها شيوه اي بود براي دگرگوني متون ونه خود تاتر . من موسيقي را مي ستايم براي آنكه خويش را حفظ كرد وحسرت مي خورم بر آنچه كه بر تاتر گذشت . به راستي چگونه بود كه تاتر خويش را از ياد برد و انسان در آرزوي رهايي حكايت ما، امروز وامانده با آنچه كه در درون دارد... وبا حسرت لحظه اي براي رهايي ...

 
 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 2:38  توسط عبدالرحمن عزیزی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM