زمانی که بهرام بیضایی و حمید سمندریان اجرای نمایش های خود را در روزهای برفی شهر تهران آغاز کردند، هیجان زده نوشتیم و تیتر زدیم که «استقبال تماشاگران» یا «سرما به تئاتر نرسید». کودکی کردیم و خوشحال بودیم که می بینید چگونه برای نمایش بیضایی صف بستند، می بینید آنها که سراغ از تئاتر نمی گرفتند حالا این روزها به دنبال بلیت نمایش سمندریان می گردند و از اینها و چه. حالا در این شب خلوت قبل از شروع جشنواره می پرسم چگونه برای کارنامه لاغر و نحیف تئاتر در سال جاری این همه خوشحالی کردیم و هورا کشیدیم؟ روزگار عجیب شده است یا ما به دیوانگی زده ایم؟ در این روزها که بر تئاتر گذشت، نمایش تعمیرات مدام در مجموعه تئاتر شهر تمدید شد. خبر به تعویق افتادن بازگشایی مجموعه تئاتر شهر بعد از مدتی به خبری عادی و معمولی تبدیل شد. انگار در صورتی که تعمیرات در زمان اعلام شده انجام می شد باید تعجب می کردیم، وگرنه به تعویق افتادن که تعجبی ندارد. قطع به جای دیگر؛ دوستی از دوران دانشجویی را می بینم و می پرسم چه خبر؟ که می گوید؛ «دنبال دکتر می گردم» و البته خیلی زود توضیح می دهد که بیماری یی در کار نیست. بلکه در دانشگاه یکی از شهرستان ها رشته تئاتر در مقطع کاردانی برپا کرده اند و برای اینکه بتوانند در مقطع کارشناسی هم دانشجو بپذیرند باید فردی را با دکترای هنر به عنوان یکی از اعضای هیات علمی معرفی کنند. حالا دوست گرانقدر دربه در در خیابان های تهران به دنبال دکتر می گشت. جالب آنکه وقتی به رسم دوستی سعی کردم کمکی کرده باشم و سراغی از خانم ها و آقایان دکتر گرفتیم، همه در جایی مشغول بودند. روزگار عجیب شده است یا ما به دیوانگی زده ایم؟ از یک سو تعداد دانشگاه هایی که مدرک تئاتر تحویل دانشجو می دهند به حدود چهارده، پانزده دانشگاه رسیده، از سویی دیگر تنها مجموعه تئاتری پایتخت به خواب بلندمدت می رود. از دوست قدیمی پرسیدم حالا در این شهرستانی که در دانشگاهش رشته تئاتر تدریس می شود تالار نمایش هم وجود دارد؟ که جواب این بود؛ «مگر در تهران وجود دارد که آنجا وجود داشته باشد؟» حالا اینجاست که مقداری باید در شعار خوشگل «تئاتر برای همه» به دیده شک نگاه کرد که کدام تئاتر و در کجا قرار است بین همه تقسیم شود؟ برش می خورم به جایی دیگر؛ تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر بازگشایی شده است. برای رفتن به روابط عمومی از جلوی تالار کوچک رد می شوم که به رسم این روزها کارگران در آن مشغول کارند. از آغاز سال گفته شد که قرار است این تالار تغییر کاربری دهد و به چیزی شبیه تالار کنفرانس تبدیل شود. گفته شد که تالار به امکانات و ایمنی صوتی مجهز نیست و در جایی قرار گرفته که رفت وآمدهای اداری مجموعه تئاتر شهر انجام می شود. چنین بود که تالار کوچک به خاطرات پیوست و در همان خاطرات به یاد می آورم که در این تالار به تماشای «اولئانا» علی اکبر علیزاد نشستیم و اتفاقاً رفت وآمدهای اداری پشت درً تالار هم باعث نشد که از اجرا لذت نبریم. به یاد می آورم در همین تالار بود که با وجود دیوارهای نه چندان آکوستیک اولین بار نمایشنامه نویسی به نام نرگس امینی را با نمایشنامه «خانه کاغذی» شناختیم. شاید اگر «تالار کوچکی» وجود داشت و مهشید ابراهیمیان بعد از نمایشنامه «سکوت میراث تبار من است» می توانست نمایشنامه یی دیگر از خود را در همین تالار کوچک نیم بند روی صحنه ببیند در ادامه گام های بلندتری برمی داشت. حالا قرار است در اینجا کنفرانس برگزار شود. درباره تئاتر سخن ها بر سر زبان برود که «تئاتر برای همه» و باز من می پرسم کدام تئاتر؟ مگر پیش از این کنفرانس ها در کجا برگزار می شد؟ مشکل دیوارهای غیرآکوستیک این تالار باید با تغییر کاربری حل می شد؟ آیا راه دیگری وجود نداشت؟پرت می شوم به جایی دیگر؛ نمی دانم جشنواره چندم بود که محمد یعقوبی با «زمستان ۶۶» در جشنواره حاضر شد. همان موقع بود که آدینه نوشت؛ «یک نمایش خوب» و نوید حضور یک نمایشنامه نویس مهم را داد. حالا چند سالی است در این جشنواره جوانی در قواره بزرگان آینده ظهور نکرده است. چند وقتی است که می شنویم جریان ادبیات نمایشی ایران جوان دانه درشتی معرفی نکرده است ولی به راستی این دانه درشت ها قرار است در کجا ظهور کنند. چرا شعار تئاتر برای همه نمی تواند کاری برای این جوانان در انتظار صحنه بکند. پس چرا تئاتر برای همه نمی شود؟ پرش به جایی دیگر؛ که رندان نشسته اند و می گویند؛ «حالا مگر تئاتر نداشته باشیم چه می شود؟ مگر این چند ماه که نداشتیم یا کم داشتیم چیزی کم شد یا چیزی را از دست دادیم؟» چنان می گویند که انگار تئاتر وظیفه دارد نان باشد که هر چه بیشتر تقاضا شود باید بیشتر عرضه شود. مگر همه گشنگی های ما قرار است از جنس گشنگی برای نان باشد. بعضی وقت ها برای گشنه کردن باید تلاش کرد. بعضی وقت ها باید عرضه کنیم تا تقاضایی وجود داشته باشد. همه زندگی که در هیئت نان نیست که در این صورت تئاتر به حکم غیرمتکثر بودنش در عصر تکثر از همان آغاز قرن قافیه را باخته بود و ما می بینیم که چنین نیست. دلیل اگر می خواهید می توانید مروری کنید بر تعداد دانشگاه ها و مدرسه های تئاتری خودمان. جای دور هم اگر می خواهید بروید ببینید تعداد تالارهای تئاتر را در کشور فرانسه. این ناله ها را ننوشتم که بگویم مدیریت جشنواره امسال فلان است و خود جشنواره چنان که اتفاقاً در مقایسه با دو جشنواره مهم دیگر (موسیقی و فیلم فجر) منظم تر نشان می دهد که دیدیم در جشنواره فیلم حتی در روز آغاز خبری از جدول برنامه ها نبود. در مقابل جشنواره موسیقی هم می تواند مدعی باشد که بزرگانش را به جشنواره کشانده و حتی چند دانه درشت خارجی هم به میدان آورده است. اتفاقاً می خواهم بگویم در این عجیب آباد که هر چه تعداد دانشجویان تئاترش بیشتر می شود از تعداد تالارهای نمایشش کم می شود، در شرایطی که خبر تعویق بازگشایی به خبری عادی و معمولی بدل می شود و بعد با طرح خنده یی می گویند دیدید کسی تئاتر نیاز ندارد، آری در این شرایط شعار تئاتر برای همه یکی دیگر از آن عجیب هاست که به قولی همه چیزمان به همه چیزمان باید بیاید. پس اعتراضی نیست، هیچ. فقط مانده ایم روزگار عجیب است یا ما دیوانه شده ایم؟